|
آرزوهامو پیدا می کنم ... دیروز آرزوهام یه چیز بود اما امروز بال و پرشونو باز کردم تا اوج بگیرن اونا رو از زندونی که براشون ساخته بودم آزاد کردم خستگی و پژمردگی رو ازاونا دور کردم افسوس که دیر به فکر پرواز آرزوهام افتادم اونا چند ساله که حرکتی نکردن نکنه پاهاشون توانی برای رفتن نداشته باشه ؟! نکنه بالاشون خسته باشه و از اوج گرفتن بترسن ؟! اما نه ، نه ، نمیذارم ... از اونا مراقبت می کنم ، به اونا جسارت میدم ! امید به کمکم می یاد و آرزوها رو از جا بلند میکنه استقامت هم پشتشو نگه میداره و اراده نمیذاره که هیچ وقت زمین بیفتن صبر هم مرحمیه تا اگه شکستن دوباره جون بگیرن و من ... به کمک خدام دوباره می ایستم ، راه میرم و پرواز می کنم ... |
|